melodymelody، تا این لحظه: 12 سال و 8 ماه و 4 روز سن داره

ملودی ما

بدون عنوان

سلام گلم تولدت مبارک.                                                                                    امروز بهترین روز زندگیمه روزیه که خدای مهربون خشگلترین ومهربونترین دختر دنیا بهم هدیه کرد گل زیبای من دختر باهوشم از صمیم قلبم برات آرزوی خوشبختی وروزای پر از سلامتی وشادی برکت دارم. دعای خیر من همیشه همراهته امیدوارم من وتو بابایی روزای شادی کنار هم داشته باشیم وتو، خوشبختی وشادی رو در کنار خانواده هر روز بیشتر از دیروز تجربه کنی&n...
29 بهمن 1393

بلبل من

بعد ماما،بابا گفتن یادگرفتی بعد تو 10ماهگی آب   یاد گرفتی ورایجترین جملت اعدوو بود که هنوزم زیاد تکرار میکنی به هر چیزی میگی اعدووو ،خلاصه کلی کارای جالب میکنی مثلا از 9ماهگی بای بای یاد گرفتی از 6ماهکی ده یعنی کتک زدنو به هرچیزی میزدی با دستات وتلفظشو از 10ماهگی یاد گرفتی تقریبا،مثلا اگه سرت بخوره به در میزنی بت دستای کوچولوت ومیگی ده ده ،ولی من خیلی سعی میکنم این کارو نکنی ولی تا نزنی دلت خنک نمیشه ،ازتخت بالا پایین میکنی تخت مامانو بابا از مبل بالا پایین میکنی کفش وجوراب دیگرانو میخای پات کنی ولی نمیتونی هی سعی میکنی،خدایی گاهی میمونم تو اون مغز کوچولوت چی میگذره آخه خانووووووم حسابی گاز میگیری عاشق وانتی حمام دوس داری البته گاه...
23 بهمن 1393

هشت ماهگی ونه ماهگی

این دوران جالب خانوم طلا راحت با کمک وسایل اطرافش می ایستاد وای که خوردنی بودی  با کمک وسیل دوربرت راه میرفتی ،میومدی تو آشپزخانه دورو بر صندلی اوپن کلا عشقت شده بود هیچ وقت با وسایلای خودت بازی نمیکردی با اینهمه وسایلی که داشتی وداری مدام دنبال وسایل دیگه ای هستی بابا یه سگ کر ه ای کنترولی که آموزش زبانم داره واست خرید ولی خیلی میترسیدی منم گذاستمش تو جعبه تا بزرگتر که شدی خانم تر که شدی استفاده کنی بابا جونت خیلی اسباببازیهای جالب واست خرید ولی تو از حرکت کردن سخن گفتنشون حسابی میترسی ، ...
23 بهمن 1393

عسل خانوم شیرینتر شد

تو هفت ماهگیت خیلی بامزه تر شده بودی همه عاشقت بودن کلی خوردنی بودی ،وقتی میبردمت بیرون همه نازت میکردن باهات بازی میکردن تو خیابون عابرا لپتو میکشیدن ،تو هم زود میرفتی بغله هرکی ،کلی فضول بودی لباسای خوشمل مشمل تنت میکردم فک وفامیلا میگفتن این بچه مدل هر وقت یه چی تنش میکنی ،کلی لباسو کفش منو بابایی واست میخریدیم ،بیشتر لباساتو نهگ آبی میخریدم ،گاهی میرفتیم کرج یا تهران اونجا واست خرید میکردم ،خیلی وروجک شده بودی بچه رو میزدی حتی بزرگترو به زور وسایلی که میخاستی میگرفتی ...
14 بهمن 1393

قشنگی دنیامتو

عسلم تو شش ماهگی کم کم چاردستوپا میرفتی وکلی خنده رو شده بودی البته اولین جندتوتو 40روزگی با ناز کردن  بابایی بودقبلش همش تو خواب میخندیدی یا تو حال خودت میخندیدی ،ولی بعدها روزبه روز خنده روتر مبشدی با اون چال صورتت ...
11 بهمن 1393

شیرینیه زندگی

ناز ناز خانومم ، تو پنج ماهگی نشستنو یاد گرفتی البته گاهی یهو میخوردی با سر زمین ،تازه دوتا دندون کوچولو فک پایینت در آورده بود ،همه میگفت خیلی زوده وقتی با دکترت در میون گذاشتم،دکتر بردبار گفتن عالیه کلسیمش خوب بوده خیلی خوبه .همون موقعها بود که بابات یه تکه میوه داد دست با دستای کوچولوت زیاد توان داشتن اجسامو نداشتی اونوقت دو دستی بردی سمت دهنت تند تند ملچو مولوچ میکردی منو بابایی با لبخند رولبامون اشک ذوق تو چشمون جمع شدو به هم نگاه کردی واقعا هر بار خداوند بزرگ رو شاکریم که چنین نعمتی بهمون داد ،انوقت بابایی گفت ملود جانه من میوه دوس داره چشم دخملی همیشه واست میوه میخرم وکلی خندیدیم دوتایی ...
11 بهمن 1393
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به ملودی ما می باشد